۴۳۲. دلنوشته - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:06
بعضی وقتا فقط انتظار یه کم محبت داری با تمام وجودت داری میگی الان منو دوست داشته باش بهم حق بده ناز کنم حتی الکی بعد یه ضربه محکم میخوری که کی به تو حق داده اخم کنی؟ کی به تو حق داده غر بزنی؟ کی به تو
۴۳۳.مساله این است خنده یا خرید؟ - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:06
آقاجان اصلا از اول اشتباه گفتن، باید میگفتن : خرید درمانی بر هر درد بی درمان دواست!!
۴۳۴ . مینویسم تا یادم نره - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:06
۱۰ ماهه شدی و با چشمات همیشه دنبال منی، از جلو چشمت که دور بشم گریه میکنی. با دستای کوچولوت هرچی که داری میخوری میاری طرف دهنمو به منم میدی، عاشق زیر تلویزیونی و همیشه چسبیدی بهش و با آهنگای تلویزیون
435. چه طوری خودمو بذارم جاش تا بفهمم؟ - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:06
ما کار میکنیم به عشق اون چایی و کیکی که وسط روز میخوریم. به عشق حرفایی که وسط کار باهم میزنیم و غش غش میخندیم. به عشق اون ده دقیقه ای که من زودتر میرم دنبال دلسا در مهد تا با دوستم که اتاقش همونجاست ح
۴۳۶. بی اینستاگرامی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:06
سلاممم از بی اینستاگرامی, بازگشتم به اینجا آقا چه میکنید بدون نت؟ خیلی سخته اینجا از دیروز صبح شروع شد به برف باریدن و تا همین الان داره میباره! اینقد زیاد که صبح از خواب پاشدیم دیدیم ماشینمون زیر تپه
۴۳۷. آقا شما شیو کردید؟ - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:06
سلامم من اومدم حالا که فعال شدم یه کم از مشکلات سرکارم بگم؟امروز یه نفر از تهران اومده بود دستگاه تست ورزش درست کنم. تست ورزشم اینطوریه که که کابل که ده تا شاخه دارن با یه سری چسب مخصوص میچسبونن رو قف
۴۳۸. دختر کوچولو و مامان شاغل - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:06
پارسال پاییز و زمستون خونه بودم از اول اسفند رفتم سرکار اونم وقتی دخترم ۶ ماهه بود. صبح ها تا ساعت ۱۱ دوتایی تو اتاق تاریک و گرم خونمون خواب بودیم دخترم غرق خواب تو گهوارش منم رو تخت خواب و بیدار، همس
۴۳۹. چقد تو خوبی آخه - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:06
اینقد به خاطر دیروز ناراحت بودم که از صبح شدن و حاضر شدن وحشت داشتم ولی چقد تو خوبی دختر. دخترم شب ۱ ساعت زودتر خوابید صبح خودش درحال دست زدن بیدار شد وقتی رفتم تو اتاق دیدم نشسته تو جاش دست میزنه. بعد در حال نی نای نای حاضر شد داروشو بدون خون و خونریزی خورد. با کمک کلیپ آقا خرگوشه لباس پوشید . تو م...
440. گوشی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:06
یکشنبه تو راهرو بیمارستان گوشیمو از تو جیبم درآوردم و اصلا نفهمیدم چطوری از دستم سر خورد و افتاد زمین و تمام ... صفحه اش سیاه شد. اصلا تا چند دقیقه که شوک بودم فقط نگاش میکردم. واقعا وقتی برای یکی دیگ
441. وات د فاز؟ - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:06
شده آدمای اطرافتون یهو فازشون عوض بشه؟ ما سر کار سه نفر بودیم که همیشه باهم چایی میخوردیم تو روز، باهم خیلی صمیمی بودیم و کلا بهمون خیلی خوش میگذشت. من و مسئول بهداشت که هم اتاقی ایم و مسئول تغذیه که
430.گروگانگیری - تاریخ: 1398/2/5 ساعت: 16:36
یه ارتوپد اومده برامون خیلی باحاله قدبلند و خوشتیپ به چشم برادری البته :) یه تخت میخواست که به خاطرش خیلی دوندگی کرد. قیمتش 27 تومن بود بیمارستان گفت نداریم. شانس آورد و یه خیر پیدا شد که 20 تومن بده
431. میشه موهاتونو ببافم؟ - تاریخ: 1398/2/5 ساعت: 16:36
چند روز پیش رفتم دفتر سوپروایزر فکس بفرستم دیدم سوپر(خانم شهردار) خیلی کلافه و عصبانیه . من هیچی نگفتم خودش گفت موهام لخت که هست ،شستمشون تمیزه، زیر مقنعه هی عقب و جلو میشه دارم دیوونه میشم(خانوما مید
۴۲۵. چه کنیم به نظرتون؟ - تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 10:02
امروز دختر ۲ ساعت گذاشتم پیش باباش رفتم ارایشگاه موهامو رنگ کنم. شیرم براش گذاشته بودم تو شیشه. وقتی اومدم قیافه باباشو باید میدیدین دود از کله اش بلند میشد و به شدت کلافه و عصبی بود. من که میرفتم دلس
۴۲۶. معرفی میکنم قند عسل - تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 10:02
۴۲۷. مادر دختری - تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 10:02
چند روز پیش مدیر بیمارستان زنگ زد که کی میای؟ گفتم از اول اسفند . گفت نه دیگه پاشو بیا . گفتم چشم کارای مهد کودک درست کنم سعی میکنم یکی دو هفته زودتر بیام. گفت حتمااا این کارو بکن... امروز صبح که بید
۴۲۸. چه خوبه که این روزا داره تموم میشه - تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 10:02
آقا دیدین زمستون به نصف نرسیده همه منتظر عیدن... تلویزیون اینستا هوا همه دارن میگن داره بهار میاد من که خیلیییی خوشحالم و منتظر خدایا شکرت
۴۲۹. بدو بدو بدو - تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 10:02
روزای بدو بدوییه، صبحا ۶ بیدار میشم تا حاضر بشم، شیر بدم و شیر بدوشم و برم که همیشه هم دیر میرسم...اونجا هم که هزارتا کار هم ۶ ماه نبودم هم آخر ساله.. پدر و دختر تا ۸و نیم میخوابن بعد پا میشن حاضر میش
۴۱۵. شب نوشت - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 6:16
نه به اون موقع ها که اصلا پست نمیذاشتم نه به حالا هی تند تند میام چرت و پرت مینویسم. امروز از صبح کلی کار مفید کردیم خونه تقریبا جمع شده. پرواز مامان ۷ و ۱۰ دقیقه شب بود. ولی به لطف تاخیرای همیشگی یه
416. اسباب کشی - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 6:16
بالاخره تموم شد این اسباب کشی، دست مامانم درد نکنه ۱ هفته اومد کمکم. اگه نبود نمیدونستم باید چیکار میکردیم من که با این شکمم خم هم نمیتونم بشم . بنده خدا تمام کارا رو کرد.من خودم تو هفته قبل وسیله ها
۴۱۷. مزایای گردولی شدن - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 6:16
از معایب شکم بزرگ خانومای باردار زیاد شنیدین، کمردر و تنگی نفس و معده درد و بیخوابی و ... من الان میخوام از مزایاش بگم براتون.... علاوه بر اینکه خودتون، خودتون خیلی دوست دارین، انگار بقیه هم خیلی دو